معنی خورمک
7 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ مَ / خوَرْ / خُرْ، رَ مَ ] (اِ) مهره ای که جهت دفع چشم زخم بر گردن کودکان آویزند. (ناظم الاطباء). مورش. کجی. مهرهٔ آبی.[ خُ رِ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان طبس مسینای بخش درمیان شهرستان بیرجند، واقع بر سر راه شوسهٔ عمومی بیرجند به درح. این دهکده در جلگه قرار دارد با آب و هوای گرمسیری و ۱۲۵ تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و مالداری. راه اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «خورمک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مک» برای سرودن شعر