معنی خورموج

معنی خورموج

7 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ ] (اِخ) نام یکی از بخشهای شهرستان بوشهر است بحدود و مشخصات زیر: شمال اهرم، باختر و جنوب خلیج فارس، جنوب خاوری کنگان، خاور شهرستان فیروزآباد. این بخش تقریباً در مرکز شهرستان واقع و هوای آن در منطقهٔ ساحلی گرم و مرطوب و در نقاط مرکزی گرم و خشک و در قسمتهای خاوری که کوهستانی است گرم و معتدل است. آب مشروبی و زراعی آن از چشمه سارها و چاه و معدودی قنوات تأمین می گردد. محصولات آن غلات، خرما، تنباکو، جزئی برنج و شغل اهالی زراعت و باغبانی و کسب و در قسمتهای ساحلی صید ماهی و باربری دریایی است. صنعت معمولهٔ آنجا عبا و گلیم بافی است. بدانجا ۹ دهستان بنام حومه، بوشکان، شنبه، کاکی، لاور، کبکان، چغاپور، بردحون و ریز وجود دارد. قراء آن ۱۶۰ و سکنهٔ آن ۴۴۰۰۰ تن می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ خُرْ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش خورموج شهرستان بوشهر بحدود و مشخصات زیر: شمال بخش اهرم، باختر ارتفاعات مند و تنگستان، خاور ارتفاعات دهستان خاویز و ارتفاعات لاور، رئیس غلام، جنوب دهستان چغاپور. این دهستان در شمال باختری بخش واقع و هوای آن گرم و آب مشروب آن از قنات و چاه و زراعت آن دیمی است. محصولات خورموج عبارتند از: غلات و خرما و تنباکو. شغل اهالی زراعت و باغبانی و کسب از صنایع دستی عبابافی است. این بخش خورموج از ۲۲ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و تعداد نفوس آن در حدود ۱۶۰۰۰ تن و قراء مهم عبارت از خُرْدرازی، فقیه حسنان، کلل، حیدری و لاور و رئیس غلام است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ خُرْ ] (اِخ) قصبهٔ مرکزی بخش خورموج از شهرستان بوشهر است با مختصات جغرافیایی زیر: طول ۵۱ درجه و ۲۲ دقیقه و عرض ۲۸ درجه و ۳۹ دقیقه و ارتفاع آن از سطح دریا ۵۵ متر. این قصبه در ۸۲هزارگزی جنوب خاوری بوشهر و ۲۸هزارگزی جنوب اهرم و ۱۳۷هزارگزی شمال باختری کنگان کنار راه عمومی بوشهر به کنگان (از راه کاکی) واقع است. هوای آن گرم و آب مشروب آن از قنات و چاه است. سکنهٔ این قصبه ۲۶۷۷ تن می باشد. شغل اهالی زراعت و پیله وری و صنعت دستی معمولاً عبابافی. در حدود ۱۴ باب دکان و یک باب دبستان دارد. ادارات دولتی آن بخشداری، پست، ژاندارمری، بهداری، دخانیات، دارائی و آمار است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).

کلمات هم‌قافیه با «خورموج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید