معنی خورشیدن
6 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص) جمع کردن. گرد آوردن. فراهم کردن. || شایستن. سزاوار شدن. مناسب شدن. || موافق اتفاق افتادن. || حمل کردن توشه و ذخیره. || ترکیدن لبها از گرما. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خورشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر