معنی خورشیدطلعت
6 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ طَ عَ ] (ص مرکب) کنایه از خوش صورت. خوبروی. جمیل. خورشیدچهره : صدر زمین تواضع و خورشیدطلعتی وز طلعت تو تافته خورشید بر زمی. سوزنی. ملک را دو خورشیدطلعت غلام بخدمت کمر بسته بودی مدام. سعدی (بوستان). خورشیدطلعت مریخ رزم. (حبیب السیر جزء ۱۲ از ج ۲).
کلمات همقافیه با «خورشیدطلعت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عت» برای سرودن شعر