معنی خورسند گشتن
6 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ سَ گَ تَ ] (مص مرکب) خرسند گشتن. شاد گردیدن. شاد شدن. خورسند شدن : نیکوداشتها بهر روز بزیادت بود و امیر نیز لختی خورسندتر گشت و در شراب خوردن آمد. (تاریخ بیهقی). || قانع و راضی گشتن.
کلمات همقافیه با «خورسند گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر