معنی واژه خورزاد
4 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ ] (ص مرکب) زادهٔ خور. زیباروی.[ خُرْ ] (اِخ) دهی است از دهستان مصعبی بخش حومهٔ شهرستان فردوس. این دهکده کوهستانی و معتدل و با ۳۰۵ تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول آن غلات و پنبه و زعفران. شغل اهالی زراعت و راه مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).