معنی خوردگاه
6 بازدید
[ خوَرْدْ / خُرْدْ ] (اِ مرکب) جای خوردن : چنان خور تر و خشک این خوردگاه که اندازهٔ طبع داری نگاه.نظامی. || رسغ. جای باریک پیوند سر دست و پا. خرده گاه: دایره؛ چیزی که محاذی آخر خوردگاه چاروا افتد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خوردگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر