معنی خوردن و شکستن
6 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ دَ نُ شِ کَ تَ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) عشرت کردن. خوش خوردن. (یادداشت مؤلف): امیر عمرو را دستوری داد تا به خوردن و شکستن مشغول شد. (تاریخ سیستان). گوید از عمر و ز شادی چه بود خوشتر مکن اندیشه ز فردا بخور و بشکن. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «خوردن و شکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر