معنی خوردار
6 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب) خدمتگاری که خوراکیها در نزد او باشد. (ناظم الاطباء). دارندهٔ خورد.
کلمات همقافیه با «خوردار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر