معنی واژه خورخور
1 بازدید
[ خُرْ خُرْ ] (اِ صوت) خرخر. آواز گربه. || آوازی که از بینی و گلوگاه بعض مردمِ خوابیده برآید.[ خُرْ خُرْ ] (اِخ) دهی است از دهستان خسروشاه بخش اسکو شهرستان تبریز، واقع در ۲۸هزارگزی باختر اسکو و ۱۳هزارگزی شوسهٔ تبریز بدهخوارقان. این دهکده در جلگه قرار دارد با آب و هوای معتدل و ۱۶۵ تن سکنه. آب آن از چشمه و چاه و محصول آن غلات و پنبه و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه ارابه رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).