معنی خورانخوران
6 بازدید
[ خوَ خوَ / خُ خُ ] (ق مرکب) در حال خوردن. در حال اکل یا شرب. در حال خوردن یا نوشیدن : نان بخوردند و باز دست بشراب بردند و خوران خوران می آمدند تا خیمهٔ مسعود. (تاریخ بیهقی). برنشسته خوران خوران بکوی عباد گذر کرد. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «خورانخوران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر