معنی واژه خودکشی کردن
2 بازدید
[ خوَدْ / خُدْ کُ کَ دَ ] (مص مرکب) خود را کشتن. انتحار کردن. (یادداشت بخط مؤلف). - خودکشی کردن برای امری؛ سخت خواهان آن بودن و کوشش و تلاش بسیار برای بدست آوردن آن کردن. (یادداشت بخط مؤلف): دیشب چه خودکشی که نکردم بکوی تو بیرون نیامدی بتماشا چه فائده؟ ملا ناظم (از آنندراج). اول ببزم مهر وفا خودکشان کنند آنگاه معنی دل ما را بیان کنند. اسیر (از آنندراج). تذرو و کبک برای چه خودکشی نکنند که در نشیمنشان شاهباز مهمان شد. فرج اللََّه شوشتری (از آنندراج).