معنی خودکرده

معنی واژه خودکرده

9 بازدید
[ خوَدْ / خُدْ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) کاری که خود شخص بدون مشورت غیر کرده باشد. (ناظم الاطباء): بدل گفت خودکرده را چاره نیست بکس بر از این کار بیغاره نیست.فردوسی. چه بادافره است آن برآورده را چه سازیم درمان خودکرده را؟فردوسی. کنون آتش ز جانم که نشاند کنون خود کرده را درمان که داند؟ (ویس و رامین). خودکرده را درمان نیست. (تاریخ بیهقی). دل از خراسان و نشابور می بر نتوانست داشت و خودکرده را درمان نیست. (تاریخ بیهقی). همی ندانم چارهٔ فراق و نیست عجب که هیچ زیرک خودکرده را نداند چار. قطران. انوری خودکرده را تدبیر چیست زهر خند و خون گری خود کرده ای.انوری. شنیدم که می گفت و خوش می گریست که این نفس خودکرده را چاره نیست. سعدی. با خود از روی جهل بد کرده آه از این کارهای خودکرده.اوحدی. - امثال: خودکرده را تدبیر نیست، نظیر: خودکرده را درمان نیست. خودکرده را چه درمان؟ خودکرده را درمان نیست، نظیر: خودکرده را تدبیر نیست.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید