معنی خوددار
6 بازدید
[ خوَدْ / خُدْ ] (ص مرکب) صابر. بردبار. شکیبا. (ناظم الاطباء). آنکه دیر غم خود بدوستان و کسان گوید. آنکه راز و غم خویش آشکار نکند. (یادداشت بخط مؤلف). || عفیف. کفّ نفس کننده. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خوددار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر