معنی خودآرای

معنی خودآرای

5 بازدید
[ خوَدْ / خُدْ ] (نف مرکب) آرایش دهندهٔ خود. زیوردهندهٔ خود. || دارای کبر و غرور و نخوت و نمایندهٔ فضل و شرف و ثروت خویشتن. (ناظم الاطباء): طاوس خودآرایی در زیور و زیبایی گر دیده قبول آید بر زیورت افشانم. خاقانی. شنیدم که روباه رنگین به روس خودآرای باشد به سان عروس.نظامی. هر آن جانور کو خودآرای نیست طمع را به آزار او رای نیست.نظامی.
[ خوَدْ / خُدْ ] (نف مرکب) آرایش دهندهٔ خود. زیوردهندهٔ خود. || دارای کبر و غرور و نخوت و نمایندهٔ فضل و شرف و ثروت خویشتن. (ناظم الاطباء): طاوس خودآرایی در زیور و زیبایی گر دیده قبول آید بر زیورت افشانم. خاقانی. شنیدم که روباه رنگین به روس خودآرای باشد به سان عروس.نظامی. هر آن جانور کو خودآرای نیست طمع را به آزار او رای نیست.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «خودآرای»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ای» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید