معنی خودآرای
5 بازدید
[ خوَدْ / خُدْ ] (نف مرکب) آرایش دهندهٔ خود. زیوردهندهٔ خود. || دارای کبر و غرور و نخوت و نمایندهٔ فضل و شرف و ثروت خویشتن. (ناظم الاطباء): طاوس خودآرایی در زیور و زیبایی گر دیده قبول آید بر زیورت افشانم. خاقانی. شنیدم که روباه رنگین به روس خودآرای باشد به سان عروس.نظامی. هر آن جانور کو خودآرای نیست طمع را به آزار او رای نیست.نظامی.[ خوَدْ / خُدْ ] (نف مرکب) آرایش دهندهٔ خود. زیوردهندهٔ خود. || دارای کبر و غرور و نخوت و نمایندهٔ فضل و شرف و ثروت خویشتن. (ناظم الاطباء): طاوس خودآرایی در زیور و زیبایی گر دیده قبول آید بر زیورت افشانم. خاقانی. شنیدم که روباه رنگین به روس خودآرای باشد به سان عروس.نظامی. هر آن جانور کو خودآرای نیست طمع را به آزار او رای نیست.نظامی.
کلمات همقافیه با «خودآرای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر