معنی خوخو
11 بازدید
[ خَ خَ ] (اِ) بلغت زند، رسم و قاعده، آیین. || شمشیر. تیغ. || قوت. توانایی. زور. || شاخه. غصن. || داربستی که استاد بنا روی آن میرود کار می کند. (ناظم الاطباء). رجوع به خو شود.
کلمات همقافیه با «خوخو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خو» برای سرودن شعر