معنی خوب آوردن
6 بازدید
[ وَ دَ ] (مص مرکب) خوب آمدن مهره در بازی نرد. کنایه از هر موافق میل آمدن حادثه ای. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خوب آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر