معنی خوبگوی
4 بازدید
(نف مرکب) سخن خوب گوینده. شیرین زبان. خوش مقال. خوش سخن. خوبگو: سپهبد چنین داد پاسخ بدوی که ای شاه نیک اختر خوبگوی.فردوسی. چنین گفت خودکامه بیژن بدوی که من ای فرستادهٔ خوبگوی.فردوسی. فرستاده یی را بنزدیک اوی سرافراز و بادانش و خوبگوی.فردوسی. کسی که ژاژ دراید بدرگهی نشود که خوب گویان آنجا شوند کندزبان.فرخی.
کلمات همقافیه با «خوبگوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر