معنی خوبکلان
5 بازدید
[ کَ ] (اِ مرکب) تخم بارتنگ. (ناظم الاطباء). خوب کلا. خاکشی شیرین. خُبّه. اطراطیقوس. حالبی. شفترک. (یادداشت بخط مؤلف). در انجمن آرای ناصری آمده: گیاهی است که تخم آنرا خاکشی و شفترک گویند و غیر بارتنگ است ولی در جهانگیری و برهان بمعنی بارتنگ آمده و رشیدی این معنی را نپذیرفته است.
کلمات همقافیه با «خوبکلان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر