معنی خوبمنظر
6 بازدید
[ مَ ظَ ] (ص مرکب) خوش سیما. خوبرو. خوش قیافه. خوش رو. (یادداشت بخط مؤلف): شه خوب صورت شه خوب سیرت شه خوب منظر شه خوب مخبر.فرخی. جهان دلفریب ناوفادار سپهر زشتکار خوب منظر.ناصرخسرو. و طلیعهٔ بصر او بر ماهرویی افتاد خوب منظر ماه پیکر. (سندبادنامه ص ۲۵۹). شخصم بچشم عالمیان خوب منظر است وز خبث باطنم سر خجلت فکنده پیش. سعدی. تو درخت خوب منظر همه میوه ای ولیکن چه کنم به دست کوته که نمیرسد بسیبت. سعدی (طیبات). درشتخویی و بدعهدی از تو نپْسندند که خوب منظری و دلفریب و منظوری. سعدی (بدایع). کنیسة؛ زن خوب منظر. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «خوبمنظر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظر» برای سرودن شعر