معنی خوبله
5 بازدید
[ خوَبْ / خُبْ لَ / لِ ] (ص) ابله. نادان. (انجمن آرای ناصری): من خوبله در سبلت افکنده بادی چو در ریش خشک از ملاقات شانه. انوری (از انجمن آرای ناصری).
کلمات همقافیه با «خوبله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر