معنی خوبخصال
5 بازدید
[ خو خِ ] (ص مرکب) خوش طینت. خوش خصال. خوش اخلاق : مر ترا بس نبود آنچه صفات تو کنم واصف تست مدیح ملک خوب خصال. فرخی. مطربان طرب انگیز نوازند نوا ما نوازندهٔ مدح ملک خوب خصال.فرخی. چون بدین طالع مبارک فال رفت بر تخت شاه خوب خصال.نظامی. بغایت پسندیده سیرت و خوب خصال و رعیت نواز بود. (ترجمهٔ محاسن اصفهان).
کلمات همقافیه با «خوبخصال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر