معنی خواهستن
6 بازدید
[ خوا / خا هِ تَ ] (مص) خواستن. (یادداشت بخط مؤلف): دو چشمش یکی ابر شد سیل بار که خواهست رفتن مهش از کنار. شمسی (یوسف و زلیخا). سبب زآن شنیدم که یعقوب را چو خواهست افتادن اندر بلا. شمسی (یوسف و زلیخا). چو آگاه شد مادر زردتشت ز غم خویشتن را بخواهست کشت. کیکاوس بن کیخسرو (زراتشتنامه ص ۱۵).
کلمات همقافیه با «خواهستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر