معنی خواهان
8 بازدید
[ خوا / خا ] (نف) طالب. شائق. مشتاق. آرزومند. (ناظم الاطباء). خواهنده. (آنندراج). دوستدار. عاشق. (یادداشت بخط مؤلف): رزبان شد بسوی رز بسحرگاهان کو دلش بود همیشه سوی رز خواهان. منوچهری. امیرالمؤمنین جویای این است و خواهان است. (تاریخ بیهقی). در حالتی که خواهان است چیزی را نزد اوست از ثواب. (تاریخ بیهقی). شتاب کن در ارسال جواب این نبشته بسوی امیرالمؤمنین به آنکه اختیار کنی آنچه از او در آن است چرا که مشتاقست و خواهان. (تاریخ بیهقی). چه گفته اند هرکه را زبان خوشتر خواهان بیشتر. (قابوسنامه). بهشت ما ترا جویانست و مقصد ما تو را خواهانست. (قصص الانبیاء). او را بمن فرستید اگر خواهان آن هست و اگر نیست. (تاریخ قم). دنع؛ خواهان طعام و گرسنه گردیدن. (منتهی الارب). - خواهان چیزی شدن؛ طالب چیزی شدن. علاقه مند بچیزی شدن : بدیدار وی در سپاهان شدم به مهرش طلبکار و خواهان شدم.سعدی. - امثال: خواهان کسی باش که خواهان تو باشد، نظیر: برای کسی بمیر که برایت تب کند. || (ق) در حال خواستن. (یادداشت بخط مؤلف). || (اِ) جِ خواه بمعنی طالب. || مدعی در اصطلاح دادگستری. (از لغات فرهنگستان).
کلمات همقافیه با «خواهان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر