معنی خوانپایه
8 بازدید
[ خوا / خا یَ / یِ ] (اِ مرکب) دستار خوان را گویند. (برهان قاطع). || سفرهٔ دراز. (ناظم الاطباء). سفره. || زلة. نواله : پشت دست از ستم چرخ بدندان خوردم که ز خوان پایهٔ غم قوت دگر می نرسد. خاقانی. عیسی از چرخ فرودآید و ادریس ز خلد کاین دو را زله ز خوان پایهٔ طه بینند. خاقانی. پیش خوانپایهٔ سلیمانی سخن سور گرم تازه فرست.خاقانی. رجوع به خوان شود.
کلمات همقافیه با «خوانپایه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر