معنی خوانسار
5 بازدید
[ خوا / خا ] (اِ مرکب) مخفف خوان سالار که سفره چی و بکاول و طباخ باشد. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج): خوان سار اجل نمی کند راست بر خوانچهٔ تیغ کاسهٔ سر. اثیرالدین اخسیکتی (از آنندراج).[ خوا / خا ] (اِخ) نام محلی است. رجوع به خونسار شود.
کلمات همقافیه با «خوانسار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سار» برای سرودن شعر