معنی خوانا
7 بازدید
[ خوا / خا ] (نف) آنکه تواند خواند. خواننده. باسواد. (یادداشت بخط مؤلف). - ناخوانا؛ بی سواد. (یادداشت بخط مؤلف): اگر بودی کمال اندر نویسایی و خوانایی چرا آن قبلهٔ کل نانویسا بود و ناخوانا؟؟ || (ص لیاقت) در تداول این کلمه را مرادف خواندنی و قابل خواندن بکار برند. مقرو. قابل خواندن. (یادداشت مؤلف). چیزی که بی تأمل توان خواند. (آنندراج). خطی که آسان خوانده شود. (ناظم الاطباء). - مُصْحَف خوانا؛ قرآن خوشخط. قرآن قابل خواندن : از خط رویش سواد دیده ای روشن نشد مصحف هر چند خواناتر نمی باشد از این. تأثیر (از آنندراج). - خوانا گردانیدن؛ قابل خواندن کردن. - خط خوانا؛ خط قابل خواندن. خطی که می توان به آسانی آنرا خواند. (یادداشت مؤلف). - خوانا نوشتن؛ واضح نوشتن. آشکارا نوشتن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خوانا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نا» برای سرودن شعر