معنی خوافی
6 بازدید
[ خَ ] (ع اِ) پرهای بال مرغ که چون بالها را منضم گرداند پنهان شوند، یا چهار پری که بعد از مناکب قرار دارد، یا هفت پری که بعد از هفت پر مقدمات وجود دارد. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب): همه شب در ستره خوافی ظلمت قطع فیافی آن مسافت می کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || جِ خافیه. شاخه های بزرگ، و آن را در لغت اهل حجاز عواهن می گویند. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خَ / خوا / خا ] (ص نسبی) منسوب به خواف که ناحیهٔ کثیرالقری و با خضارت و نضارت از نیشابور و مهد طلوع جمعی از علما و محدثین بوده است. (از انساب سمعانی).[ خوا / خا ] (ص نسبی) منسوب به خواف.[ خوا / خا ] (اِخ) از عالمان لغت بود و او راست نظم جواهراللغة زمخشری. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خوافی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر