معنی خوار گردیدن
6 بازدید
[ خوا / خا گَ دی دَ ] (مص مرکب) خوار شدن. بی اعتبار شدن. ناچیز شدن. (یادداشت بخط مؤلف): سیاوش بدو گفت کز تو گذشت نبرد دلیران مرا خوار گشت.فردوسی. بدانست کآن کار دشوار گشت جهان تیره شد بخت او خوار گشت. فردوسی. || ذل. ذلالة [ ذَ / ذُ لَ ] . مَذَلّت. ذِلّت. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «خوار گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر