معنی خواب و خور
7 بازدید
[ خوا / خا بُ خوَ / خُرْ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) خواب و خوراک. (یادداشت مؤلف). کنایه از راحتی و بی خیالی و تنبلی : خواب و خور کار تن تیره ست تو مر جانت را چون کنی رنجه چو گاو و خر ز بهر خواب و خور. ناصرخسرو. کسی که قصد ز عالم بخواب و خور دارد اگرچه چهرش خوب است طبع خر دارد. ناصرخسرو. گرنه با کام تو بود این همه تقدیر چرا به همه عمر چنین خواب و خورت کام و هواست. ناصرخسرو. کار خر است خواب و خور ای نادان با خر به خواب و خور چه شوی همسر. ناصرخسرو. باد بر هفت فلک پایهٔ تختش چندانک چار صنف حیوان خواب و خور آمیخته اند. خاقانی. ببازی نبردم جهان را بسر که شغلی دگر بود جز خواب و خور. نظامی. ز بخت بی ره و آیین و پا و سرمی زیست ز عشق بیدل و آرام و خواب و خور می گشت. سعدی (بدایع). || فراش. تختخواب. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خواب و خور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر