معنی خواب دیدن
17 بازدید
[ خوا / خا دی دَ ] (مص مرکب) حلم. (دهار). دیدن رؤیا در حالت نوم. رؤیا. (یادداشت مؤلف): چنین گفت آنگاه با پهلوان که خوابی بدیدم به روشن روان.فردوسی. هرکه چرد چمد و هرکه خسبد خواب بیند. (یادداشت مؤلف). || بالغ شدن. بسن بلوغ رسیدن. (یادداشت بخط مؤلف). احتلام. محتلم شدن. (یادداشت مؤلف): پس آن مسلمانان بیشتر خواب دیدند و غسل بر ایشان واجب شد. (ترجمهٔ طبری بلعمی). || فکری را در سر برای امری پختن. (یادداشت مؤلف): که خویشان ارجاسب و افراسیاب جز از مرز ایران نبیند بخواب.فردوسی. و گفت کار بسازید که بخواهیم رفت و در خراسان نخواهد بود شراب خوردن تا خصمان خواب نبینند. (تاریخ بیهقی). و اگر کسی خواب بیند و فرصتی جوید آن دیدن و آن فرصت چندان است که بر تخت پدر نشینم. (تاریخ بیهقی). گفت: مر ترا خوابی دیده ام. گفت: خیر باد. (گلستان سعدی).
کلمات همقافیه با «خواب دیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر