معنی خواب بستن
6 بازدید
[ خوا / خا بَ تَ ] (مص مرکب) شوراندن خواب کسی و نگذاشتن او تا که به خواب رود. (از آنندراج). به افسون کسی را خواب بند کردن تا همیشه بیدار باشد: ز بسکه بی تو نشینم دو چشم حیرت باز گمان برم که مگر بسته اند خواب مرا. حیاتی گیلانی (از آنندراج). با چنین خوابها که من هستم خواب خاقان نگر که چون بستم.نظامی.
کلمات همقافیه با «خواب بستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر