معنی خوابگاه

معنی خوابگاه

6 بازدید
[ خوا / خا ] (اِ مرکب) جای استراحت. جای لمیدن. جای دراز کشیدن. اطاق خواب. خیمهٔ خواب. شبستان. (یادداشت مؤلف) (ناظم الاطباء): بزرگان چو خرّم شدند از نبید بشد شنگل و خوابگاهی گزید.فردوسی. چه بد بود کین دشت راه تو بود نه آرام را خوابگاه تو بود.فردوسی. میدانت خوابگاه و خون عدوت آب تیغ اسپرغم و شیههٔ اسبان سماع خوش. فرخی. دو چادر همیشه بر آن خوابگاه کشیده یکی زرد و دیگر سیاه. اسدی (گرشاسبنامه). من رهی را از جفای دشمن اولاد تو خوابگاه و جای غیر از دره و کهسار نیست. ناصرخسرو. بدشت دگر بینمت خوابگاه بحوض دگر بینمت آبخور.مسعودسعد. ز میدان سوی خوابگاه آمدم.نظامی. خوردش چه و خوابگاه او چیست اندازه ش تا کجا و او کیست.نظامی. هرکه درین راه کند خوابگاه یا سرش از دست رود یا کلاه.نظامی. چون مستان گشتند بر ثنا و آفرین پادشاه روی زمین هم داستان شده عزم خوابگاه کردند. (جهانگشای جوینی). تو کی بشنوی نالهٔ دادخواه بکیوان برت کلهٔ خوابگاه.سعدی (بوستان). منعم بکوه و دشت و بیابان غریب نیست هرجا که رفت خیمه زد و خوابگاه ساخت. سعدی (گلستان). || جای خواب. (ناظم الاطباء). مرقد. خفتن جای. (یادداشت مؤلف): ریگ او میدان دیو و خوابگاه اژدها سنگ او بالین ببر و بستر شیر ژیان.فرخی. چنین گفت آن خوابگاه این زمی است بر او خفتگانند هرچ آدمی است. (گرشاسبنامه). || بستر: دیدم افکنده بر بساط بلند خوابگاهی ز پرنیان و پرند.نظامی. زره پوش خفتند جنگ آوران که بستر بود خوابگاه زنان.سعدی. خار است بزیر پهلوانم بی روی تو خوابگاه سنجاب.سعدی. در خوابگاه عاشق سر بر کنار دوست کیمخت خارپشت ز سنجاب خوشتر است. سعدی (طیبات). خفتنت زیر خاک خواهد بود ای که در خوابگاه سنجابی.سعدی. || مدفن. قبر. گور: اوست حیات گیرنده از نفسهای مردم... خوابگاه. (تاریخ بیهقی). گر خون کنید خاک به اشک روان رواست کاین خاک خوابگاه منوچهر پادشاست. خاقانی. مگر خوابگاهی بدست آورم که جاوید در وی نشست آورم.نظامی. چو آنجا رسی می درافکن بجام سوی خوابگاه نظامی خرام.نظامی. فرمودند خوابگاه ما اینجا خواهد بود و اشارت بموضعی کردند که مرقد مطهر ایشان حالیا در آنجاست. (انیس الطالبین).

کلمات هم‌قافیه با «خوابگاه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید