معنی خوابدیده
6 بازدید
[ خوا / خا دی دَ / دِ ] (ن مف مرکب) بینندهٔ رؤیا. (ناظم الاطباء). آنکه برؤیا چیزهایی را دیده است. (یادداشت مؤلف): من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش. ؟ (از رسالهٔ مجدیه). || آنکه بحد زنان یا مردان رسیده از پسران و دختران. بالغ. مقابل خواب نادیده. (یادداشت مؤلف): من ترا طفل خفته چون خوانم که تویی خواب دیدهٔ بیدار.خاقانی. بخت بیدار خواب دیدهٔ او فتنه را شیر مست خواب کند.خاقانی. ششم عروس فلک را امید دامادی ز بخت بالغ بیدار خواب دیدهٔ اوست. خاقانی. || محتلم شده. محتلم. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «خوابدیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر