معنی خوابجای
6 بازدید
[ خوا / خا ] (اِ مرکب) خوابگاه. اطاق خواب. مَرقَد. (یادداشت بخط مؤلف): چو رفتی ز مجلس سوی خوابجای پس از خواب مستی بمجلس میای. نزاری قهستانی. کِناس؛ خواب جای آهو در درخت. مُناخ؛ خوابجای شتر. (منتهی الارب). رجوع به خواب جا شود.
کلمات همقافیه با «خوابجای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر