معنی خواء
7 بازدید
[ خَ ] (ع اِ) هوا. || خلو شکم از طعام. || خلو میان دو چیز. || (ص) خالی. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خَ ] (ع مص) پیاپی شدن گرسنگی بر کسی. || آتش ندادن آتش زنه. یقال: خوی الزند. || خالی شدن خانه از اهل خود. منه: «خوت الدار» یا «خویت الدار خیاً، خویاً، خواهٔ، خوایةً». || ویران شدن و خراب شدن. || تهی شدن شکم زن بزادن بچه. یقال: «خوت المرأة» یا «خویت المرأة خوی و خواء» || غذا نخوردن زن بوقت زادن بچه. || بی باران شدن ستارگان. گذشتن مدت نوء نجمی بی باران (مفاتیح). منه: خوت النجوم. || ربودن چیزی را. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). منه: خوی الشی ء.
کلمات همقافیه با «خواء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر