معنی خنید
6 بازدید
[ خَ ] (اِ) شهرت. اشتهار. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). آوازه. || صدائی که از طاس برآید. (برهان قاطع). رجوع به خنیدن شود.[ خِ ] (اِ) امتصاص. مک. (ناظم الاطباء).[ خُ ] (اِ) پسند. قبول. تحسین. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). || (ص) مطبوع. مقبول. پسندیده. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خنید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر