معنی خنیاگری
6 بازدید
[ خُ گَ ] (حامص مرکب) مطربی. نوازندگی. آوازخوانی. (ناظم الاطباء). تَغَنّی. غنا. رامشگری. (یادداشت بخط مؤلف): اگر شاعری را تو پیشه گرفتی یکی نیز بگرفت خنیاگری را.ناصرخسرو. ور زهره جز به بزم تو خنیاگری کند جاوید دف دریده و بربط شکسته باد. انوری. خنده بغمخوارگی لب کشاند زهره بخنیاگری شب نشاند.نظامی. چنان برکش آواز خنیاگری که ناهید جنگی برقص آوری.حافظ.
کلمات همقافیه با «خنیاگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر