معنی خنگل
8 بازدید
[ خَ گَ ] (اِ) جوشن را گویند. و آن سلاحی است برای حفظ بدن که در روز جنگ پوشند. (انجمن آرای ناصری): به پیش خدنگش چه سندان چه سوسن بپای خلنگش چه اعلی چه اسفل تو گویی که شیداست بر چرخ پویان چو بر خنگ جوشنده پوشیده خنگل. ؟ (از انجمن آرای ناصری). || قسمی شتر است. (یادداشت بخط مؤلف): هزار اشتر بختی و خنگلی دو صد اسب تاتاری و چرغلی.اسدی. آن تجمل ز وی جمل نکشد خنگل و بیسراک و الوانه.سوزنی. گر بدان کز طبع من زاید بوی راضی رسد کاروان بر کاروان و خنگلی بر خنگلی حاصل آن دان گر پسند آید ترا اشعار من یکدم از گفتن بیاسایم بود بیحاصلی. سوزنی (دیوان چ شاه حسینی ص ۴۸۵).
کلمات همقافیه با «خنگل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گل» برای سرودن شعر