معنی خنگبید
5 بازدید
[ خِ ] (اِ مرکب) خار. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری). || خار سپید. (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری): تن خنگ بید از چه باشد سپید.رودکی. گر آهوست بر مرد موی سپید ترا موی سرگشت چون خنگ بید.فردوسی. سر از پیری ارچه شود خنگ بید ز یزدان نباید بریدن امید نه هر کاو جوان زندگانیش بیش بسا پیر ماند و جوان رفت پیش.اسدی. بتو داشتم عود هندی امید کنون هستی از آزمون خنگ بید.اسدی.
کلمات همقافیه با «خنگبید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر