معنی خنع
9 بازدید
[ خَ ] (ع اِمص) سخن گویی با زنان و نرمی با آنها. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خَ ] (ع مص) فجور کردن و متهم گردیدن. || نرمی کردن مرد با زنان و معاشرت کردن با آنان به مغازله و ملاعبه. منه: خنع الرجل النساء. || ذلیل و خاضع گردیدن. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). منه: خنع له خنوعاً؛ ای ذلیل و خاضع گردید مر او را.[ خُ نُ ] (ع ص، اِ) جِ خانع و خنوع. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خُ نُ ] (ع ص) فروتن: قوم خنع؛ قوم نرم گردن و فروتن. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).
کلمات همقافیه با «خنع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نع» برای سرودن شعر