معنی خنساء
6 بازدید
[ خَ ] (ع ص) مؤنث اخنس. زنی که بینی وی سپس رفته باشد و سر بینی آن اندکی بلند باشد. ج، خُنس. || ماده گاو وحشی (این کلمه صفت است برای ماده گاو وحشی). (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). ج، خُنس.[ خَ ] (اِخ) دختر عمروبن الشرید است و نسب او به مضر می رسد. از شاعران مخضرم است؛ یعنی عصر جاهلیت و اسلام را درک کرد. عالمان شعر متفق اند که زنی چون او در شعر نیامده است و اکثر اشعار او در رثاء برادر وی صخر است که در واقعهٔ یوم الکلاب، از ایام عرب، کشته شد. خنساء با قوم خود؛ یعنی بنی سلیم خدمت پیغمبر رسید و اسلام آورد. دیوان او و ملخص آن شرح و بچاپ رسیده است. (از معجم المطبوعات). ابن الندیم گوید: او قلیل الشعر بود و ابوسعید سکزی و ابن السکیت و ابن الاعرابی دیوان او را گرد کرده اند. (از الفهرست ابن الندیم). رجوع به اعلام زرکلی ج ۱ ص ۳۰۰ شود.
کلمات همقافیه با «خنساء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر