معنی خنذیذ
6 بازدید
[ خِ ] (ع ص) دراز. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). ج، خناذیذ. || فحل. || خصی. از اضداد است. || شاعر خوشگوی مفلق. || دلاور که کسی بر وی دست نیابد. || سخی. || خطیب بلیغ. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). || مهتر بردبار. || دانندهٔ ایام عرب و اشعار آنها. || بدزبان. || (اِ) گردباد. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).
کلمات همقافیه با «خنذیذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یذ» برای سرودن شعر