معنی خنذق
6 بازدید
[ خَ ذَ ] (معرب، اِ) معرب کندهٔ فارسی. گودی که گرداگرد حصار و قلعه و لشکرگاه کنند. (ناظم الاطباء). گودی که گرداگرد بارو و حصار کنند برای محافظت. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به خندق شود. - غزوهٔ خنذق. رجوع به «احزاب» و «روز خندق» و ترکیبات «خندق» شود.
کلمات همقافیه با «خنذق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذق» برای سرودن شعر