معنی خنده کردن
7 بازدید
[ خَ دَ / دِ کَ دَ ] (مص مرکب) خندیدن. بخنده درآمدن: تمانع به؛ خنده کرد بکسی. (منتهی الارب). ضحک : یکی خنده کردی از آن ماجرا یکی گریه بر صبر آن پارسا. سعدی (بوستان). که ناگه نظر در یکی بنده کرد پریچهره در زیر لب خنده کرد. سعدی (بوستان). شمع ارچه بگریه جانگدازی می کرد. گریه زده خندهٔ مجازی می کرد. سعدی (رباعیات).
کلمات همقافیه با «خنده کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر