معنی خندهروی
7 بازدید
[ خَ دَ / دِ ] (ص مرکب) مقابل ترش روی. بشاش. خوش خلق. مقابل اخمو. (یادداشت بخط مؤلف): صبوح است ای ساقی خنده روی سر گریه دارم ایاغ تو کوی. طغرا (از آنندراج). با گریه خنده رویم و با ناله گرم خون باز از شراب غنچه دماغم رسیده است. کلیم (از آنندراج). در خمستانی که عشرت را نیابی خنده روی من بصد جوش تبسم گریهٔ ماتم کنم. طالب آملی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خندهروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر