معنی خندخندان
5 بازدید
[ خَ خَ ] (نف مرکب، ق مرکب) در حال خنده. خندان : دو چشمک پر ز بند چشم بندان دو یاقوتک همیشه خندخندان. بلعباس امامی (از المعجم فی معاییر اشعار عجم). خندخندان بستد و بر لب نهاد جام می آن همچو می انده گسار. سیدحسن اشرف (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خندخندان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر