معنی خندان کردن
8 بازدید
[ خَ کَ دَ ] (مص مرکب) بخنده درآوردن. خنداندن. خندانیدن. (یادداشت بخط مؤلف). || شکافته کردن. شکفته کردن : گفت در گوش گل و خندانش کرد گفت با لعل خوش و تابانش کرد.مولوی. نار خندان باغ را خندان کند صبحت مردانت چون مردان کند.مولوی.
کلمات همقافیه با «خندان کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر