معنی خنجیر
7 بازدید
[ خَ / خِ ] (اِ) هر چیز تند و تیز. (ناظم الاطباء). || بوی گنده و تیزی که از سوختن استخوان و چرم و پشم و پنبهٔ چرب شده و فتیلهٔ خاموش گشته و جز آن برآید. (از ناظم الاطباء): سالها بگذرد که برناید روزی از مطبخش همی خنجیر.خسروانی. میان معرکه از کشتگان نخیزد رود ز تف آتش شمشیر و خنجرش خنجیر. خسروانی. ز بیم خنجر تو استخوان سوخت بر ایشان و از ایشان خاست خنجیر.لامعی. ز باد گرزش گردون همه پر از آشوب ز تف تیغش هامون همه پر از خنجیر. ظهیر (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خنجیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر