معنی خنجه
8 بازدید
[ خَ / خُ جَ / جِ ] (اِ) آوازی که هنگام مجامعت بخصوص نزدیک به انزال از بینی آدمی برمی آید و خنج خنج نیز گویند. (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ خَ جَ / جِ ] (اِ) تمر هندی. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به تمر هندی شود: کفش صندول و مهبل... زنش هر دو گوژند و هر دو ناهموار هیچ کس را گناه نیست درین که برد جمله را همی از کار این یکی را بخنجه و خفتن وآن دگر را بلنجه و رفتار.لبیبی. گر خنجه کند عذرا بر مامچه لم. عسجدی (از فرهنگ اسدی چاپی).
کلمات همقافیه با «خنجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر